درخت انجیر حوصله ندارم چیزی بنویسم بد جوری بویِ پاییز میاد...
+
نوشته شده در 85/06/30 17:8 توسط سمانه
|
تمامِ راه تو بودی تمامِ انتظار، تو. سکوت و زمزمه ای تلخ درختهایِ فسرده وباد، باد که دلم را به وهمِ یادِ تو برده تمامِ جاده همین بود: دویدن و نرسیدن و باز دردِ ندیدن.
+
نوشته شده در 85/06/26 20:2 توسط سمانه
|
دلیلِ اومدنم زندگی بود، دلیلِ رفتنم مرگ. هیچوقت نفهمیدم کدومش منطقی تره؟؟؟
+
نوشته شده در 85/06/25 16:29 توسط سمانه
|
من، نه، ما خیلی مهمونِ کافه بودیم. همون کافه گودو، تویِ خیابونِ انقلاب، سرِ فلسطین. اگه درست یادم باشه، زمستونِ 2سال پیش بود، حوالیِ پاییزِ همون سال کشفش کردیم. هنوز انقدر شلوغ نبود.یه جایِ دنج و راحت. هنوزم جایِ پاهامون رویِ سنگفرشش و جای دستا، شال گردنا و کیف و کتا بامون رویِ میزو صندلی هاش مونده. حوالیِ همون روزا بود، یادم میاد اون سالم مثلِ حالا منتظر بودم. منتظرِ یه اتفاق ، یه فاجعه ، یه معجزه.... نمی دونم از کجا پیدات کردم، یهو چی شد؟ چرا باید این اسم بعد از این همه مدت، دوباره به من تلنگر بزنه؟ خیلی وقته کافه نرفتیم. نرفتم، نمی خواستم جایِ پاهام، جایِ پاهامو پاک کنه، نمی خواستم خاطره ها ، دوباره پرو خالی بشن. گذاشتم اونجا همون طور دست نخورده باقی بمونه. اما حالا؟.... یادم انداختی که باز منتظرم، اما دیگه نه مثلِ اون روزا. حالا یاد گرفتم نباید دقیقه ها رو جلویِ پایِ این انتظار قربانی کرد. باید زندگی کرد. یاد گرفتم زندگی کنم. حالا دیگه با هم نوار گوش می دیم، با هم کتاب می خونیم، روزا میریم سینما، شبا رادیو گوش می دیم و با شنیدنِ شعرایِ صالح اعلاء زیر زیرکی می خندیم. تمامِ تئاتر هایِ رویِ پرده رو نقد می کنیم بدونِ اینکه همشونو دیده باشیم. مثلِ روزایِ همیشه، تمامِ خیابونا رو از ته تا سر، از سر تا ته، متر می کنیم و به درختایِ داشته و نداشتش دهن کجی می کنیم. آره ... این روزا خیلی کارا می کنیم. این همه که میگم، یه جورایی خودم شده. یاد گرفتم حتی انتظار رو باید زندگی کرد. چند وقت پیش، قبل از اتفاق افتادنِ یه فاجعه، تویِ یکی از یادداشتها یِ شبانم نوشتم: و در یافتم که مکث بر پلکانِ نردبانِ وصل بسی دلنشین تر است از رفیعِ بام. حالا که دوباره این نوشته رو پیدا کردم، می بینم همه ی اتفاقایِ زندگی، نوشدارو بعدِ مرگِ سهرابه ! ما می دونیم ولی باور نداریم، همیشه بدترین ضربه ها رو، تویِ فاصله این دونستن و باور کردن می خوریم. تویِ این انتظار خودمو پیدا کردم. یادم افتاد 1 ساله که هیچی ننوشتم. کجا بودم نمی دونم. حالا دارم دوباره خودمو زندگی می کنم. دیگه هر روز انقدر دلم می گیره که 1 شعر می گم. حالا دیگه زندم... راستی تو کجایِ این انتظاری؟
+
نوشته شده در 85/06/22 18:45 توسط سمانه
|
حال پیرِزنی رو دارم که چهل روز صبحِ سحر، در انتظارِ یه منجی، جلویِ درِ خونش رو آب پاشی میکنه. آواره کردنِ این همه غبار، انگشت نمایِ خلق و شهره ی شهر شدن، برای یه وهمِ ساده، چیزی که نمی دونی هست یا نیست، میشه یا نمیشه، کارِ درستیه؟ ...نمی دونم.
+
نوشته شده در 85/06/21 20:15 توسط سمانه
|
من هاجرم هجرت کننده ی همیشگیِ دیارِ تو آیا ندیده ای ؟ من صفایِ جنون تا برهوتِ عقل را روزی هفتادبار دویده ام اما دریغ... زمزم در نگاهِ تو جوشید زمزم در نگاهِ تو بود های .... ابراهیم! چرا تبر بر فرقِ خویش می نهی ؟
+
نوشته شده در 85/06/20 19:2 توسط سمانه
|
تنها بودم، در پیله ای گردِ خود تنیده. پیش از این گمان می کردم بر مداری مدور می گردم، دوًاره ای که نقطه ی آغاز و پایانش پیوسته در تلاقی بود. اکنون پی برده ام من بر نقطه ای ایستاده ام که تمام وجودش آغاز است، پایان است، تمامِ دنیاست و ختم تمامِ تلاقی ها. می بافتم، در سکوت می بافتم رشته ی آبیِ تصوراتم را و تفکراتم در هوا پخش می شد. به دنبالِ واژه می گشتم برای توصیفِ دنیایی که پشیزی نمی ارزید و من تمامِ هستی ام را بر رویش پیوسته شرط می بستم، به هیچ، دنیایی که حاضر بودم به همان هیچ بفروشمش وخریداری نداشت. همه، با ظهور اولین نشانه هایِ پگاهِ بامدادی تا ظلماتِ شب به دنبالِ همان هیچ می دویدند. در خیابانها، مغازه هها، در صفهایِ ممتدِ اتوبوس، اتوبوس هایی که محموله هایِ آدم را در هر نقطه ی شهر می پراکند، بر رویِ آسفالتها، در نقبهایِ زیر زمینی...... می گویند: موشها زیاد شده اند، راستی... دوباره ساختنِ پیله ی تنهاییِ یک موش، چقدر هزینه دارد؟ سنگین تر از هزینه ای که آدم ها را داخلِ همان پیله کنند؟ در جوی ها موش جاری بود، آب در چاله هایِ شهر، راکد. می اندیشم: اگر کسی پیله ی تنهاییِ تو را بشکافد، در کدامین جوی جاری خواهی شد؟ دلم باران می خواست، که بکوبد بر شیشه، بکوبد بر سقف، برگهایِ لجن گرفته ی در ختان را بشوید و جاری شود در جوی ها ، موشها را با خود زیرِ زمین ببرد و آبهایِ راکدِ گودالها را از این همه روزمرگی نجات دهد و از این همه لگد مال شدن. باران که می آمد، مردم کمتر به دنبالِ هیچ می دویدند، کِز می کردند در همهمه ی مغازه ها و در ازدحامِ اتوبوس ها. باران که می آمد، همه ی چراغهایِ شهر قرمز میشد. باران که می آمد، همه ی آسفالنها را می شست و من چقدر دلم خنک می شد که تمامِ جایِ پاها پاک می شوند و دیگر کسی نمی داند من و تو و تمام خاطره ها به کجا می رفتیم؟ و به کجا خواهیم رفت؟ روزهایِ برفی را دوست دارم، بیشتر از روزهایِ بارانی. برفِ رویِ آسفالتها ویترینِ جایِ پاهایی بود که مقصدی نداشت. برف که می آمد همه می نشستند کنار بخاری و در ذهنهایِ منجمد شان به دنبالِ هیچ می گشتند......... تا آمدنِ اولین برفِ زمستان، چند ثانیه بیقراری مانده است؟
+
نوشته شده در 85/06/16 15:33 توسط سمانه
|
دردی، عظیم دردی است با تو بودن و بی تو ماندن با تو ماندن و بی تو بودن
+
نوشته شده در 85/06/16 11:49 توسط سمانه
|
کبوتران بر امتدادِ خط سکوتِ تو لانه می سازند، کبوترانِ ذهن ِمن اما یگانه مأمنشان آشیانِ دیده ی توست...
+
نوشته شده در 85/06/15 18:18 توسط سمانه
|
یه درختِ انجیر تویِ حیاطِ پشت خونمون بود... دیروز دیدم حیاطِ خونه خراب شده و اثری از درختِ انجیر نیست . پنجره ی اتاقم , ابتدایِ درختِ انجیر بود . به رسمِ اینکه اسمِ شهیدا رو میذارن اول کوچه...ابتدای اینجا هم باشه به نامِ تو
اسب وحشی
ذهن الکن ستاره بشمارد...ذهن یاغی ستاره می چیند

صفحه نخست
تماس
Night Skinانباری
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
Links
اصلا به تو چه ؟!
بهارنارنج
پای دار
پرتگاهی در مه
توکای مقدس
تارا
تساهل
جذام خانه
خود خویش نامه
در ستایش رنج شاعری
صفر مطلق
قلم
کافه کاناپه
کدئین
گاهشمار انزجار
گاومیش
لبه ی تیغ
ناردین
وصله ی ناجور
واژگان خیس
و کلاغی که هیچوقت به خانه اش نرسید
همه می دانند
یادداشت های کیا بهادری
یک نفر شورشی
-
احمد شاملو
ابراهيم نبوی
حافظ ايماني
حافظ موسوی
حمید مصدق
شمس لنگرودي
عباس معروفی
محمدرضا شجریان
منیرو روانی پور
همایون شجریان
-
آرارات
آواز
انجمن شاعران ايران
سل (موسیقی)
کتابهای رایگان فارسی
نقاشی
eBUY
قالب های
نایت اسکین
LinkDump